صحبت های حقیقت و دروغ

روزی دروغ به حقیقت گفت : مــــیل داری باهم به دریـــا برویم و شنـــا کنیم ، حقیقــت ساده لــوح پذیرفت و گول خورد . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتی به ساحل رسیدند حقیقت لباسهایش را در آورد . دروغ حیلــــه گـــر لباسهای او راپوشید و رفت . از آن روز همیشه حقیقت عــــریان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقیقت با ظاهری آراسته نمایان می شود

/ 56 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهشته

[گل][گل]سلام دوست من.[گل][گل] [گل][گل][گل]عیدت مبارک...آپم[گل][گل][گل]

فاطی

سلام..... پسر عزیزم فرشید جان... از خدا میخوام که به تمام آرزوهای قشنگ ومناسبت برسی...هروقت آپ کردی خبرم کنیا......[لبخند][قلب] [گل]

فاطی

در مهربانی همچون باران باش که در ترنمش "علف هرز" و "گل سرخ" یکیست[گل]

فاطی

[قلب][بوسه][گل] [قلب][بوسه][بوسه][گل] [قلب][بوسه][بوسه][بوسه][گل] [قلب][بوسه][بوسه][گل] [قلب][بوسه][گل]

مانی کیانی

سلام ممنون به کلبه ی من سر زدید .وبلاگ قشنگی دارید منم از وبلاگ شما خوشم اومد من شما رو اد کردم [لبخند]

فاطی

در مسابقه زندگي گل زدن هنر نيست ، گل شدن هنر است . تقديم به سرور گلها [گل][قلب]

کاملیا

سلام یه پیشنهاد برای وبلاگ زیباتون دارم من مطالب دروغ وحقيقت شما رو در چند وبلاگ ديگه هم به همين شكل ديدم اگر مي شود از ديگران تقليد وكپي نكنيد يا اگر هم اين كار را كرديد لااقل عكس آن موضوع را همانند داستان زيباي بالا تنوع بدهيد باتشكر از شما دوست عزيز [نیشخند][خجالت][کلافه][خداحافظ]

رامین رازی

حالا اینو که شما نوشتی حقیقت داشت یا دروغ بود [چشمک]

امید 53

فردا اگر زره نمی آمد من تا ابد کنار تو می ماندم من تا ابد ترانه عشقم را در آفتاب عشق تو می خواندم» «رفتم،مرا ببخش و مگو او وفا نداشت راهی بجز گریز برایم نمانده بود این عشق آتشین پر از عشق بی امید در وادی گناه و جنونم کشانده بود» «آری آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست من به پایان نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست»